صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 552993
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 85
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

حق برادر مسلمان
عبدالاعلی، پسر أعین، از کوفه عازم مدینه بود. دوستان و پیروان امام‏ صادق(ع) در کوفه، فرصت را مغتنم شمرده مسائل زیادی که مورد احتیاج‏ بود نوشتند و به عبدالاعلی دادند که جواب آن ها را از امام بگیرد و با خود بیاورد. ضمناً از وی در خواست کردند که یک مطلب خاص را شفاها از امام‏ بپرسد و جواب بگیرد، و آن مربوط به موضوع حقوقی بود که یک نفر مسلمان‏
بر سایر مسلمانان پیدا می‏کنند. عبدالاعلی وارد مدینه شد و به محضر امام رفت. سؤالات کتبی را تسلیم‏
کرد و سؤال شفاهی را نیز مطرح نمود، اما بر خلاف انتظار او، امام به‏ همه سؤالات جواب داد، مگر درباره حقوق مسلمان بر مسلمان. عبدالاعلی آن روز چیزی نگفت و بیرون رفت. امام در روزهای دیگر هم یک کلمه درباره این موضوع نگفت. عبدالاعلی عازم خروج از مدینه شد و برای خداحافظی به محضر امام رفت،
فکر کرد مجدداً سؤال خود را طرح کند، عرض کرد: 'یا ابن رسول الله! سؤال آن روز من بی‏جواب ماند'.
- 'من عمداً جواب ندادم'.
- 'چرا؟'
- 'زیرا می‏ترسم حقیقت را بگویم و شما عمل نکنید و از دین خدا خارج‏ گردید'.
آن گاه امام این چنین به سخن خود ادامه داد: 'همانا از جمله سخت‏ترین تکالیف الهی درباره بندگان سه چیز است: یکی رعایت عدل و انصاف میان خود و دیگران، آن اندازه که با برادر مسلمان خود آن چنان رفتار کند که دوست دارد او با خودش چنان کند. دیگر این که مال خود را از برادران مسلمان مضایقه نکند و با آن ها به‏ مواسات رفتار کند. سوم یاد کردن خدا است در همه حال، اما مقصودم از یاد کردن خدا این‏ نیست که پیوسته سبحان الله و الحمدلله بگوید، مقصودم این است که شخص‏ آن چنان باشد که تا با کار حرامی مواجه شد، یاد خدا که همواره در دلش‏ هست جلو او را بگیرد.

منبع:www.noorihamedani.com


دسته ها : داستان روز
چهارشنبه بیست و یکم 5 1388
X